مرگ حقه

متاسفانه یکی از خاله های خوبم فوت کرد. (من 6 تا خاله دارم که با مادرم میشن 7 تا خواهر) اتفاق ناراحت کننده ای بود اما شکه کننده نبود بخاطر این که چندسال مریض بود و رنج زیادی کشیده بود. 

همین دوهفته پیش که عید بود همه بچه های فامیل (فامیلای مادریم) دور هم جمع شده بودیم و داشتیم درباره این که چرا نمیشه یه بار همه افراد فامیل بدون غیبت حتی یک نفر باهم یه جا جمع شیم حرف میزدیم و دوهفته بعد سر سوم خاله مون دیدیم که شد. برای یک روزم که شده همه ی افراد فامیل تو هر شهر و استانی که بودن از کارشون مرخصی گرفتن یا اون روز کارشونو تعطیل کردن و دورهم جمع شدیم. پیش خودمون میگفتیم پس میشه دور هم جمع شد کار نشد نداره. اما الان یه سوال دیگه به وجود اومده بود که باید جواب میدادیم و اون سوال این بود "حتما باید یکیمون بمیره که دورهم جمع بشیم و همو ببینیم؟"

قاعدتا اینجوریه که تو عروسی و عزا همه دور هم جمع میشیم البته به دلایل مختلف شما عروسی رو از خانواده ما فاکتور بگیرید میمونه فقط عزا برای این که با خوانواده متوفا شریک درد بشیم طی یک سنت قدیمی سوم و هفتمو چهلوم داریم. از یه طرف خوبه چون خانوادش میبینن هستن افرادی که به یادشونن و اگر هم کمک مادی نکنن کمک روحی و معنوی انجام میدن و از یه طرف دیگه خیلی بده چون مثل نمک پاشیدن رو زخم اون خانواده میمونه هر بار که یه مراسم میگیریم با کلی روضه و قرآن خونی بیشتر از همه یاد مرگ اون متوفا رو زنده میکنیم و این موضوع جز سوهان روح شدن چیزی برای خانوادش نداره بندگان خدا تازه از اون جو دراومده بودن که یکی از عزیزانشون پیششون نیست و تازه دارن با این واقعیت کنار میان که جای اون خالیه و دیگه بر نمی گرده و الان جاش خیلی بهتر که شروع میکنن به گریه و زاری.

بگذریم، برگردیم به همون سوال که میگه نمیشه بدون مرگ همه دور هم جمع شیم؟ اگه به دید انسانی بخوایم ببینیم خوب هرکسی تو زندگیش کار داره و نمیتونه کار و زندگیشو ول کنه حتی اگه تعطیلات باشه چون تعطیلات برای همه تعطیل نیست اما اگه به دید عاطفی ببینیم هر بار که یکی میمیره یکیمون کم میشه و بعد از جمع شدن همه بازم یه جای کار میلنگه و چرا نباید وقتی که زنده ایم این فرصت رو به هم بدیم. 

تو همین مراسم یکی از پسر خاله هامو بعد 5 یا 6 سال دیدم اولش نشناختمش اونم منو نشناخت چند بار سر خاک از کنارهم ردشدیم و بازم همو نشناختیم تا این که خونه مادربزرگمون همو دیدیم و تقریبا مطمئن شدیم که پسرخاله ایم یعنی در این حد از هم فاصله داشتیم. 

تو همین مراسم یه دختر خالمو بعد سه سال دیدم از نظر وزنی خیلی تغییر کرده بود از زمان ازدواجش به بعد دیگه ندیده بودمش و پدر مادرش تنها میومدن پیش مادر بزرگمون. 

و تا دلتون بخواد چهره های جدید اینا همه و همه مدیون یه چیزه و اون فوت خالم امیدوارم بهانه دور هم جمع شدنامون این شکلی نباشه و از طرفی جوریم نباشه که دیگه دور هم جمع نشیم.

reza sf ۶ ۲
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان