به توصیه ی یکی از دوستان عزیز که خیلی این انمیشن رو دوست داشت نگاهی بهش انداختم ولی راستش اصلا خوشم نیومد و وسطاش حوصلم سر رفت و با فلش کیبورد فیلمو به جلو مشایعت کردم. بعد از چند روز تیکه هایی که ندیده بودمو دوباره گزاشتم و دیدم.
اگه بخوام نمره بدم از 10 حدود 6.5 میدم.(با این که تو imdb نمره 8.2 داره)
و اما نقدم :
خطر اسپویلی وجود نداره چون داستان ردو بدل شدن چندتا نامه بیشتر نیست
قول می دم کوتاه بنویسم تا حوصله ی کسی سر نره. 

پوستر انیمیشن

مری و مکس انیمیشنی تحسین شده از آدام الیوت کارگردان استرالیای فضاهای خاص و تاثیرگزار
Max در نگاه اول آدمو یاد شخصیت اصلی بازی همسایه جهنمی میندازه  اما بعد از رد شدن حدود 20 دقیقه از فیلم شما ناخودآگاه به شباهت این اثر با کتاب دنیای سوفی پی میبرین.
شاید فرق بزرگش با دنیای سوفی یوستین گردر این باشه که نامه ها فقط از نگاه سوفی نیست و یک حالت دو طرفه داره که جزاب تر شده.

دنیای سوفی

اما کسل کنندگی داستان از اونجایی شروع میشه که مری شروع به پرسیدن سوالات پیش پا افتاده فلسفی می کنه که برای مخاطب سینما زیاد باب میل نیست.
می شه 90 دقیقه ی فیلم رو به سه قسمت 15 دقیقه ی اول که خیلی گنگه 55 دقیقه وسط که وقت فرستادن نامه هاست و 20 دقیقه آخر که حوصله ی آدم بشدت سر میره تقسیم کرد.


مردی که از نیویورک با مری مکاتبه می کنه یعنی مکس یه مرد یهودیه که از بچگی تو سری خورده کارگردان عمدتا فضای نیویورک و این مرد رو سیاه وتیره نشون میده و در طرف دیگه ی داستان دختر هست به نام مری که اونم تو زندگیش از همه تو سری خورده و داخل استرالیا زندگی میکنه کارگردان عمدا تا استرالیا رو با رنگ گرم و زرد نشون میده راستش خودم نفهمیدم دقیقا چرا رنگ این دو کشور با هم فرق می کنند ولی حدس میزنم بخاطر ملیت استرالیایی کارگردانه و شایدم میخواسته شلوغ و خشن بودن نیویورک رو با رنگ سیاه نمایش بده.

نمای استرالیا
نمای استرالیا 

نمای نیویورک

از نکات دیگه ای که میشه اشاره کرد اینه که هر دو شخصیت این داستان از یه سری عروسک کارتونی خوششون میاد و برا هم با هر نامه یه سری شکلات میفرستن اما زمانی مری خوشحال میشه که سر آخر مکس براش کلکسیون اون عروسکارو میفرسته.از این قسمت انمیشن میشه نتیجه گیری کرد اینه که بعضی وقتا لازمه آدم از اون چیزی که دوست داره بگزره تا یکی دیگه خوشحال بشه.

تو این فیلم روی انیشتین و جمله معروفش تاکید میشه واز اونجایی که مکس یهودیه چیز عجیبی نیست که از انیشتین خوشش بیاد.



و انیشتین در ادامه ی این جمله میگه درمورد اولی مطمئن نیست.
و اکثر نامه ها هم پیرامون همین موضوع میچرخه یعنی حماقت انسان ها و این که چرا با خودمون کاری می کنیم که افسرده میشیم.
درکل اصلا توصیه به دیدنش نمی کنم.چون خودم خوشم نیومد.
کمی هم در رابطه با عشق به دوستان و خودم حرف میزنه که شاید بهترین بخش فیلمه.



و در آخر هم با این جمله دردناک تموم میشه که باید با چیزی که هستی کنار بیای.