صبر و پاداش

سه بچه با فرهنگ ها و رنگ پوست متفاوت داخل یک اتاق هستند روبروشون یک میز و جلوی هر کدوم یک بشقاب که توش فقط یک شیرینی هست قرار داره بهشون گفته میشه اگر این شیرینی رو خوردین که هیچی ما شمارو دعوا نمیکنیم چون حقتونه اما اگه فقط 6 دقیقه بتونید روی این صندلی بشینید و لب به اون شیرینی نزنید ما بجای این یه شیرینی سه تا شیرینی دیگه بهتون میدیم. از این که بچه ها منظورشون رو به خوبی فهمیدن مطمئن میشن و اتاق رو ترک میکنن.

اتاق به وسیله دو دوربین مدار بسته که روی سقف و دیوار نصب شده کاملا تحت نظارت و کنتروله و هیچ جای اون برای مخفی شدن بچه ها مناسب نیست. بچه سفید پوست قبل از یک دقیقه شروع میکنه به خوردن شیرینی چون تحمل نمیکنه گرسنه بمونه حتی یک ثانیه رو اما وقتی شیرینش تموم میشه میفهمه ای داد هنوز سیر نشده و احساس بدی بهش دست میده. بچه زرد پوست جاه طلبه اما نمیدونه باید چیکار کنه از صندلی میاد پایین یه چرخی تو اتاق شبیه سلول میزنه و چنتا پرش و مسخره بازی در میاره تا بتونه 7 دقیقه رو تحمل کنه اما در آخرین لحظات نمیتونه مقاومت کنه و گرسنگی بهش چیره میشه و در دقیقه 6 شروع میکنه به خوردن شیرینیش.

بچه سوم که سیاه پوسته اما جریانش با اون دوتای دیگه فرق میکنه از همون لحظه ای که بش گفتن اگه نخوری ستا بهت میدیم تنها چیزی که میتونه ببینه سه تا شیرینیه عقلش به احساساتش می چربه و روی صندلی خشکش میزنه به اون شیرینی تنها زل زده و انگار اون یکی رو 3 تا میبینه هر لحظه که از وقت تیین شده میگذره بر خلاف زرد پوست عزمش برای نخوردن و سختی کشیدن برای اون شیرینی تنها داخل بشقاب بیشتر و بیشتر میشه.

هفت دقیقه تموم میشه و این آزمایش روان شناسی هم تموم میشه. مهم نیست بعدش چه اتفاقی میوفته آیا به اونا بازم شیرینی میدن آیا اونا بازم گرسنگی میکشن چرا هفت دقیقه چرا گرسنه بودن هیچ کدوم اینا مهم نیست مهم اینه که زندگی ما تو این آزمایش خلاصه میشه. کیا زود اون شیرینی رو میخورن کیا دیر و کیا نمیخورن.


۷ ۵

فردا هم میگذره سال دیگه هم همینطور

داشتم فکر میکردم فردا که آخرین روز دانشگاه ما تو امساله و بخاطر دور بودن بچه ها هم قراره حدود یه ماه تعطیلات عید داشته باشیم تو دو روزم میشه همه درسای این ترمو جمع کرد.28 روز باقی مانده رو چی کار کنم؟

دیگه عید دیدنی مسافرت و... چقدر مگه طول میکشه؟ این سوالا واقعا ذهنمو مشغول کرده بود که یهو یاد عید پارسال افتادم.عیدی که توش هیچ کاری نکردم فقط مسافرت و عید دیدنی (که از نظر من فوق العاده مزخرفه) آخرشم پشیمون از همه چی سال جدیدو شروع کردم و امسالم دیدین چه بلایی سر هممون اومد.

راستش امسال میخوام کاریو بکنم که دوست دارم و اونم یادگرفتن یه چیز سخت اما برای من لذت بخشه.امیدوارم آخر عید بیام اینجا براتون پست بزنم که یادش گرفتم تا اندازه زیادی الانم هدف گذاری کوچیک کردمش که بتونم لقمه لقمه جلو برم توکل به خدا

پ ن 1 : تو این چند روز که ننوشتم روز مادرو داشتیم که جا داره تبریک بگم به کسایی که از جون و دل برای بچه هاشون مایه گذاشتن تا بزرگ بشن کسایی که درد کشیئن تا ما درد نکشیم

پ ن 2 :شطرنج سوپر استاد بزرگا (رتینگ بالای 2700) رو  به صورت فوق العاده حرفه ای دنبال میکنم و الان مسابقات کاندیداتوری قهرمانی شطرنج جهان در حال برگزاریه که کاریاکین در یک شب وحشتناک بازیشو به شهریار ممدیاروف آذری باخت.

برای دیدن ادامه مطلب اینجارو بمال ۱ ۰
از پایتخت رطوبت جهان اسلام رشت براتون مینویسم

قوانین اینجا بدین شکله که ساعت 00:00 یا همون 12 شب خودمون حدود 5 دقیقه براتون منبر میرم و اتفاقات مهم روز یا فیلم/آهنگ/کتاب/عکس خوبی که گذروندم رویو

نکته کنکوری :غالبا مهم ترین اتفاق روز و درگیر کننده ترین فکرها اینجا پست یا پستها میشه حالا میخواد هرچی باشه

دوستان بلاگفایی برای گذاشتن لینک : goo.gl/nnJxdC